شمس الدين حافظ
24
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى )
زبان حرف زدهاند . من ادّعا نمىكنم كه همه شعر حافظ در سراسر ديوانش شعر عارفانه است بلكه به عكس من اين را هم يك افراط مىدانم كه ما حتّى شعرهاى واضحى را كه هيچ محمل عرفانى ندارد ، عارفانه بدانيم : گر آن شيرين پسر خونم بريزد * دلا چون شير مادر كن حلالش اين را ديگر نمىشود گفت كه عرفان است و نمىشود گفت كه جعفرآباد ، روح انسانى است و مصلّا ، فيض ازلى است ، جعفرآباد و مصلا در شيراز موجود است و يا مثلا خوشا شيراز و وضع بىمثالش . بعضى از اشعارى كه عرفا از آن زياد استفاده مىكنند اشعارى هستند كه مىتواند به معناى ظاهرى عشقى مادى به حساب بيايد . در دورهاى از عمرش شاعر اين طور حرف زده است . به نظر من هر دو طرف تحليلهاى اغراقآميز مىكنند . مبالغه است كه ما بگوييم تمامى اشعار حافظ به تعبيرى بالاخره به دين و عرفان و قرآن مربوط مىشود هيچ اصرارى نيست كه ما بياييم همه اشعار او را به اين معنا حمل كنيم . آنكه با شعر آشناست مىفهمد كه چنين نيست .